تبليغاتX
گناه دریا

 

       تقديم به يكي از بهترينانم

عزیزم توجاده فدا شدن
اونکه هرگز نمی شه خسته منم
اونیکه با صد امید و آرزو
دلشو بسته به عشق تو منم
اونیکه با صد امید و آرزو
دلشو بسته به عشق تو منم

آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو

تا ندای عشق رسید بر من
تا ندای عشق رسید بر من
شوق زندگی دمید بر من
شوق زندگی دمید بر من

آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو

می خوام تو دریای چشات تا جون دارم شنا کنم
می خوام حساب خودمو از عاشقا جدا کنم
فدا شدن برای تو دلیل زنده بودنه
می خوام عشق و جنونمو لایه قصه ها کنم
می خوام عشق و جنونمو لایه قصه ها کنم

آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو

#######################################################

عزیزم قصه نگو خوب میدونم

                                    عشق من تو قلب سنگت دیگه جایی نداره...

                            دیگه دوست داشتن من برای تو                        
                                                 قصه ی قدیمیه،حوصله اتو سر میبره
                                     چشم تو چشمای دشمن منه
 
حرف مردم داره گولت میزنه
اینو اون هرچی میگن بذار بگن
هر کسی بد میگه با ما دشمنه..
اگه تو چشمامو گریون بکنی
یه روزی خدای من چشماتو گریون میکنه
عزیزم با دل من بازی نکن
که یه روزی یه کسی قلب تو رو خون میکنه
تو بمون که تو رگام خون بمونه
تو تن خسته ی من جون بمونه
گریه هام گریه ی دوست داستنه،خنده هام خنده ی دوست داشتنه
تو نباشی زندگی سرد و سیاست
قصه ی کوچیک من بی انتهاست
عشق من رنگ ریا بود که نبود
دل من از تو جدا بود که نبود....
 
 
#######################################################
 

 گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
 
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دريا بود و دريا و دريا... 

در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش
... 
 
وقتی گريه می کنم تو را در ميان اشکهايم می بينم

ولی اشکهايم را پاک می کنم تا کسی تو را نبيند

 


 

نوشته شده توسط دخترای قشمی در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت


در شبان غم تنهايي خويش عابد چشم سخن گوي توام
من در اين تاريكي من در اين تيره شب جانفرسا زائر ظلمت گيسوي توام
گيسوان تو پريشان تر از انديشه من
گيسوان تو شب بي پايان جنگل عطر آلود
شكن گيسوي تو موج درياي خيال كاش با زورق انديشه شبي از شط گيسوي مواج تو
من بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم
كاش بر شط مواج سياه همه عمر سفر مي كردم
من هنوز از اثر عطر نفس هاي تو سرشار سرور
گيسوان تو در انديشه من گرم رقصي موزون
كاشكي پنجره من در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست
چشم من چشمه زاينده اشك گونه ام بستر رود
كاشكي همچو حبابي بر آب در نگاه تو تهي مي شدم از بود و نبود
شب تهي از مهتاب شب تهي از اختر
ابر خاكستري بي باران پوشانده آسمان را يكسر
ابر خاكستري بي باران دلگير است 
و سكوت تو پس پرده خاكستري سرود كدورت افسوس!
شوق باز آمدن سوي تو ام هست اما
تلخي سرد كدورت در تو سخت دلگيرتر است
پاي پوينده راهم بسته است
ابر خاكستري بي باران راه مرغ نگاهم بسته
واي باران باران شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست؟
واي باران باران پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابيم كه در آن دولت خاموشيهاست
من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها ميبينم
و ندايي كه به من مي گويد
گرچه شب تاريك است دل قوي دار سحر نزديك است
دل من خواب پروانه شدن مي بيند
صبحگاهان خورشيد اولين تابشش از ديده من
شبنم خواب مرا مي چيند
آسمان ها آبي پر مرغان صداقت آبيست
ديده در آئينه صبح تو را مي بيند
................
من به چشمان خيال انگيزت معتادم
و در اين راه تباه عاقبت هستي خود را دادم
.........

*********************************************************************

آخرای دوست نخواهی پرسید
که دل ازدوریت چه کشید
سوخت در آتش وخاکستر شد
وعده های توبه دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و برخاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن و روی تو سپید
جان به لب آمده درظلمت غم
کی به دادم رسی، ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا برتو نخواهد بخشید
 
اثری از «فریدون مشیری»
«بیایید عشق را بیاموزیم»
 
*******************************************************
 

اولين بار که چهره تو را ديدم
اينگونه فکر کردم که خورشيد در چشمان تو طلوع کرده
و ماه و ستارگان،موهبتهاي بودند که تو هديه کرده اي
به شب و آسمانهاي بي ستاره،آري محبوب من
به شب و آسمانهاي بي ستاره
اولين بار که بر لبانت بوسه زدم
اينگونه احساس کردم که زمين در دستان من است
همچو قلب لرزان پرنده اي در قفس
محبوب من، آنجا در فرمانم بود
آنجا در فرمانم بود
اولين بار که در کنارت آرميدم
و تپش قلبت را بسيار نزديک به خود حس کردم
فکر کردم، زمين از مسرت ما پر مي شود
و تا ابد به طول خواهد انجامي

 

 


 

نوشته شده توسط دخترای قشمی در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت


خدایا!

 

 

خدایا!
این دل شکسته را جز دستهای مهربان تو درمانی نیست واین دست بسته را جز از ابر احسان تو بارانی ، نه.

خدایا !
این جگر سوخته در آتش هجرانت را واین جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ چیزجز خنکای نسیم وصل تو آرام نمی کند .

خدایا !
تب دیدار تو را چه درمان خواهد جز دیدار تو ؟ وزخم عمیق وکاری گناه را بر جای جای روح دردمندم چه چیز جز غفران تو التیام خواهد بخشید.

خدای من !
تنها دست توست که می تواند قلب تأثیر پذیر مرا از شرخواسته های نفس خلاص گرداند وتنها دَم خداوندی توست که می تواند این دل را در زیر پنجه های نفس به حالت اغماء افتاده است نجات دهد .

خدایا !
این جگر سوخته در آتش هجرانت را واین جان گداخته در زیر تشعشع سوزان فراقت را هیچ جز خنکای نسیم وصل توآرام  نمی کند .

خدایا!
دلی که عمری به دنبال تو گشته مگر جز در میان دستهای تو قرار می گیرد ؟
ای نهایت آرزوی آرزو مندان ! وای غایت پاسخ سائلان ! وای دورترین مقصود نیازمندان ! وای بلندترین اشتیاق مشتاقان ! وای غمخوار درستکاران ! وای کلبه ایمنی از بلای بتو پناه آورندگان ! وای پاسخ دهنده دعوت درماندگان ! وای داروی دردمندان ! وای اندوخته فقیران !
ای هر جوی مهر از چشمه رأفت تو! وای هر چه ابر از دریای رحمت تو !
روی من تنها به تو باز است ودستم تنها به سوی تودراز .
ضجه های من تنها در پیش توست وسجود من تنها در پیشگاه توست .
خدایا من در پیش چه کسی به غیر از تو بر خاک افتاده ام ؟ کدام سحوری را جز در خانه تو کوبیده ام ؟
در این گرمای سوزان کویر گناه ، نسیم جان بخش رضایتت را از من دریغ مدار واز ابر آبستن نعمت هایت بر من مستدام ببار .

خدای من !
در این ناامنی و وانفسا، من تنها به ریسمان سخت تو چنگ زده ام وتنها به دستاویز امن تو آویخته ام .

خدایا !
من تنها دست به تو داده ام وهر روزنی جز روزن منتهی به مهر تو را مسدود کرده ام .

خدایا !
بر این بنده ذلیل وناتوانت که حتی زبان گفتن درد خویش با تو ندارد رحم کن .بنده ای که نه آن دارد که به تو بنماید ونه زبان آنکه از تو عذر بخواهد .

خدایا !
می شود که چنین بنده ای را دست محبت بر سرش کشی ؟ وسایه خدایی بر سرش بگستری ؟وجز این نمی شود .
بنده به کجا بگریزدکه امتدا شاخه های بینهایت کرم تو سایه نینداخته باشد ؟
ای زیبای عاشق زیبایی ‍! ای دلربای زیبا آفرین ! ای دریای بی منتهای بخشش !
ای خدای عزیز

 

 

*********************************************************************

 

 

رندي را گفتند : درد بي درمان چيست ؟
گفت : غم عشق
پرسيدند : غم عشق چگونه طاقت فرسا شود
گفت : در فراق يار
گفتند : فراق يار چگونه جلوه گري کند
گفت : با آه جگر سوز
پرسيدند : جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر
گفت : آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند
گفتند : چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست
گفت : تنها بماند و بسوزد و بسازد
پرسيدند : حاصل سوختن و ساختن
گفت : مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد
گفتند : چگونه
گفت : درموت جسم فاني شود و روح باقيست..
اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات
پرسيدند : اگر في الحال خرقه تهي کند
گفت : جاودانه در بهشت خواهد ماند
گفتند : نقري که برازنده سنگ مزارش باشد
گفت :
بر سر تربت ما چون گذري همت خواه
که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

 

 

*********************************************************************

 

 

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق

 

عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
كاش واسه بيراهه ي دل ، يه جا يه راه چاره بود
كاش كه علاجش عين قبل ، دعا و استخاره بود
كاش واسه هر عاشقي كه شبا پي ستارشه
تو دنيا محض دلخوشي ، يك شب پر ستاره بود
ضرب المثل دروغ مي گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره
آي عاشقاي بي گناه ، ما همه زرد و بي كسيم
تنهاييم عين آسمون ، آواره ايم عين نسيم
همه بايد ياد بگيريم كه مثل مجنون بزرگ
عاشق هر كسي بشيم ، آخر بهش نمي رسيم
ضرب المثل دروغ مي گه
 نه ... دل به دل را نداره
عاشق و طردش مي كنن
تو هيچ دلي جا نداره

 


 

نوشته شده توسط دخترای قشمی در پنجشنبه یازدهم آبان 1385 ساعت 17:37 موضوع | لینک ثابت