درباره وبلاگ

هر كه رفت ....
پاره ای از دل ما را باخود برد ....
اما اوکه با ماست ....
اوکه نرفته است ....
از اوبپرسید ....
که چه میکند با دل ما
به یاد رفتگان
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري . اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟
-+-+-+-+-+-
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
-+-+-+-+-+-
آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!
-+-+-+-+-+-
يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
-+-+-+-+-+-
به ديدارم بيا،هر شب دراين تنهايي تنهاو تاريک خدا مانند دلم تنگ است بيا اي روشن اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهي ها دلم تنگ است
-+-+-+-+-+-
اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره اگه يکي رو ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده...
-+-+-+-+-+-
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم
مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري
تو ميداني ... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها
اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....***
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم، اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم، اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم، اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم، اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم، از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم، تو را نسيم ملايمی می کردم از تو خدايی بزرگ می ساختم، تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم
زندگي زيباست ؛ نه در رويا بوسه زيباست ؛ نه براي هوس پرنده زيباست ؛ نه براي قفس دوست داشتن زيباست ؛ نه براي لمس کردن ؛ براي حس کردن پس بدون چه کسي تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت
ای دو چشمت سبزه زاران گريه ات اشک بهاران ميروم غمگين و نالان اشک غم ديگر نيافشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت شد حيف از احساسی که داری چشمه ايی خشک و سياهم خسته ايی گم کرده راهم بگذر از من چونکه ديگر زشت و سرتاپا گناهم***
ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت ميروم چون می هراسم شعله ايی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سويت ميکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانی
داشتم يک دل و آن هم به تو كردم تقديم بيش از اين از من مسکين چه تمنا داری
عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .
"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love"
آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشيد از آن در نظر عام افتاد قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق نوش کرديم،چه نوشي،چه سرانجام افتاد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته شده توسط دخترای قشمی در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت
درخت خودش را پشت شكوفه ها پنهان كرده بود
گلها با يك رديف از ميان گلبرگ از ميان علفها پيدايشان مي شود و مي آيند ... قبل از خودكشي در برابر آينه قاتل و مقتول را به همنشان مي دهم .
ضربان قلب چهار نژاد به يك زبان تبعيض نژادي را محكوم مي كند . شكارچي ناشكيباتر از قوه ء جاذبه زمين انتظار سقوط پرنده را مي كشد . براي اينكه زحمت به دوش كشيدن جسدم را به بازماندگانم ندهم در آستانه در خروجي زندگي جسدم را جا نمي گذارم . حاصل جمع ستارگان چشم خورشيد را مي زند . عمر ماهي صرف آبتني مي شود . خورشيد مچ شب را به روشني روز باز مي كند . شما را نمي دانم ولي آدمهاي دم كلفت با دمشان گردو مي شكنند . حقيقت طشتي است كه بالاخره از بام خواهد افتاد . آنهاي كه خرشان نمي رود ، پالانشان كج است . اگر خرتان نمي رود ، اسبتان را زين كنيد . اين حرفها براي اين است كه نشان دهم حرف مردم تمامي ندارد . درست است كه تمام دانشمندان از مردان بوده اند ، ولي مردان ! اين نكته را از زنان مخفي كرده اند كه تمامي جنايتكاران معروف عالم هم مرد بوده اند . وقتي بمب اتمي هيروشيما انداخته شد ، پشه هاي ژاپني از قدرت حشره كش هاي جديد آدمها حيرت زده بودند . زنبور عسلي كه شيرهء گل قالي را بمكد دست خالي به كندو باز مي گردد . آينه شكسته حاصل جمع خودبيني ها را در سطل زباله مي ريزد . گرسنگي ، سالن سخنراني دهان را تبديل به سالن غذا خوري مي كند . در سپيده دم ، باد نوزيده چراغ ستارگان را خاموش مي كند . دريا به بستر خشك رودخانه خوش آمد هم نمي گويد . بعضي ها ، ”يكه” مي خورند و بعضي تنها تنها>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*
بدترين عواقب مرگ نيست ، روز مرگي است .
لطف مردن در بهار ، شكفتن است .
با يك دست آب حيات مي نوشم و با دست ديگر ماشه اسلحه اي كه روي مغزم گذاشته ام مي كشم .
عزرائيل آنچنان به من نزديك بود كه وقتي به قصد خودكشي ماشه اسلحه را چكاندم همزمان جان سپرديم .
با دسته گل به عيادت هزار دستاني رفتم كه خار پايش را مجروح كرده بود .
روحم براي پرواز به آسمان پيله جسمم را سوراخ كرد .
ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم .
به عيادت گل پژمرده شتافتم
هميشه زندگي با عقربه ساعت جلو نمي ره گذر عمر رو به گردن عقرب ها نندازيم
اگر به حرف مفت پول ميدادن من الان 21 برابر بيل گيتس پول داشتم
براي آدم بزرگ شدن اجباريه ولي رشد كردن چيزييه كاملا اختياري
ـ بجز يكيش همشو خودم گفتم.اونايي كه بيمزس رو خودم در اوردم
گربه موش رو گرفته بود و دنبال تاريخ مصرفش ميگشت
ـ وقتي كبريت رو كشيدم شنيدم كه داد زد سوختم
يك كف دست صدا نداره
شباهت انسان به سيب :
سقوط ، سرنوشت سيب هايي است كه به درخت سنگيني مي كنند .
درخت سيبي كه شاخه هاي پرباري داشته باشد ، باعث نابودي خود مي شود .
شاخه درخت سيب ، به خاطر سنگيني ميوه هاي خود مي شكند .
سيب به درخت چسبيده به فرضيه نيوتون دهن كجي مي كند .
كرم سيبها ، از درون خود آنهاست .
سيبها مي گويند : از ماست كه بر ماست .
ـ اي كاش گل سرخ مي توانست در فصل پائيز صورتش را با سيلي سرخ نگه دارد .
اي كاش جاده متروك مي توانست صداي پاي گذشتگان را نشخوار كند .
صداي پايت تشويق به گام برداشتنم مي كند .
گوش سنگين فرياد را نجوا مي شنود .
يكي مي گفت : همه اش تقصير اين عقربه هاي ساعته و گرنه عمر ما به اين كوتاهي نبود
>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*
بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
با ورم ناید که عا قل گشته ام
گویا "او" مرده در من اینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آ ئینه می برسم ملول
چیستم دیگر به چشمت چیستم؟
لیک در آینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم نیستم
همچو آن رقا صه هند و بنا ز
بای می کوبم ولی بر گور خو یش
وه که با صد حسرت ا ین و یرانه را
روشنی بخشید ه ام از نور خویش
ره نمی جو یم به سوی شهر روز
بیگمانم در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مر دابها بنهفته ام
می رمم . . . اما نمی برسم ز خو یش
ره کجا. . . ؟ منزل کجا. . . ؟ مقصود چیست ؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل د یوانه را معبود کیست
او چو در من مرد ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر رفت
گو ئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب در بر گرفت
آه. . . آری. . . این منم. . . اما چه سو د
او که در من بود دیگر نیست .نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود آخر کیست. کیست ؟
نوشته شده توسط دخترای قشمی در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت