درخت خودش را پشت شكوفه ها پنهان كرده بود
سكوت فريادي است كه تارهاي صوتي اش را از دست داده است
چه ديار اسرار آميزي است ديار اشك !

گلها با يك رديف از ميان گلبرگ از ميان علفها پيدايشان مي شود و مي آيند ... قبل از خودكشي در برابر آينه قاتل و مقتول را به همنشان مي دهم . ضربان قلب چهار نژاد به يك زبان تبعيض نژادي را محكوم مي كند . شكارچي ناشكيباتر از قوه ء جاذبه زمين انتظار سقوط پرنده را مي كشد . براي اينكه زحمت به دوش كشيدن جسدم را به بازماندگانم ندهم در آستانه در خروجي زندگي جسدم را جا نمي گذارم . حاصل جمع ستارگان چشم خورشيد را مي زند . عمر ماهي صرف آبتني مي شود . خورشيد مچ شب را به روشني روز باز مي كند . شما را نمي دانم ولي آدمهاي دم كلفت با دمشان گردو مي شكنند . حقيقت طشتي است كه بالاخره از بام خواهد افتاد . آنهاي كه خرشان نمي رود ، پالانشان كج است . اگر خرتان نمي رود ، اسبتان را زين كنيد . اين حرفها براي اين است كه نشان دهم حرف مردم تمامي ندارد . درست است كه تمام دانشمندان از مردان بوده اند ، ولي مردان ! اين نكته را از زنان مخفي كرده اند كه تمامي جنايتكاران معروف عالم هم مرد بوده اند . وقتي بمب اتمي هيروشيما انداخته شد ، پشه هاي ژاپني از قدرت حشره كش هاي جديد آدمها حيرت زده بودند . زنبور عسلي كه شيرهء گل قالي را بمكد دست خالي به كندو باز مي گردد . آينه شكسته حاصل جمع خودبيني ها را در سطل زباله مي ريزد . گرسنگي ، سالن سخنراني دهان را تبديل به سالن غذا خوري مي كند . در سپيده دم ، باد نوزيده چراغ ستارگان را خاموش مي كند . دريا به بستر خشك رودخانه خوش آمد هم نمي گويد . بعضي ها ، ”يكه” مي خورند و بعضي تنها تنها

>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*

بدترين عواقب مرگ نيست ، روز مرگي است .
 لطف مردن در بهار ، شكفتن است .
‌ با يك دست آب حيات مي نوشم و با دست ديگر ماشه اسلحه اي كه روي مغزم گذاشته ام مي كشم .
 عزرائيل آنچنان به من نزديك بود كه وقتي به قصد خودكشي ماشه اسلحه را چكاندم همزمان جان سپرديم .
 با دسته گل به عيادت هزار دستاني رفتم كه خار پايش را مجروح كرده بود .
 روحم براي پرواز به آسمان پيله جسمم را سوراخ كرد .
 ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم .
 به عيادت گل پژمرده شتافتم
 هميشه زندگي با عقربه ساعت جلو نمي ره گذر عمر رو به گردن عقرب ها نندازيم
 اگر به حرف مفت پول ميدادن من الان 21 برابر بيل گيتس پول داشتم
 براي آدم بزرگ شدن اجباريه ولي رشد كردن چيزييه كاملا اختياري
ـ بجز يكيش همشو خودم گفتم.اونايي كه بيمزس رو خودم در اوردم
 گربه موش رو گرفته بود و دنبال تاريخ مصرفش ميگشت
ـ وقتي كبريت رو كشيدم شنيدم كه داد زد سوختم
 يك كف دست صدا نداره
شباهت انسان به سيب :
 سقوط ، سرنوشت سيب هايي است كه به درخت سنگيني مي كنند .
 درخت سيبي كه شاخه هاي پرباري داشته باشد ، باعث نابودي خود مي شود .
 شاخه درخت سيب ، به خاطر سنگيني ميوه هاي خود مي شكند .
 سيب به درخت چسبيده به فرضيه نيوتون دهن كجي مي كند .
 كرم سيبها ، از درون خود آنهاست .
 سيبها مي گويند : از ماست كه بر ماست .
ـ اي كاش گل سرخ مي توانست در فصل پائيز صورتش را با سيلي سرخ نگه دارد .
 اي كاش جاده متروك مي توانست صداي پاي گذشتگان را نشخوار كند .
 صداي پايت تشويق به گام برداشتنم مي كند .
 گوش سنگين فرياد را نجوا مي شنود .
 يكي مي گفت : همه اش تقصير اين عقربه هاي ساعته و گرنه عمر ما به اين كوتاهي نبود

>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*>*<*>*

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
با ورم ناید که عا قل گشته ام
گویا "او" مرده در من اینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
 
هر دم از آ ئینه می برسم ملول
چیستم دیگر به چشمت چیستم؟
لیک در آینه می بینم که  وای
سایه ای هم زانچه بودم نیستم
 
همچو آن رقا صه هند و بنا ز
بای می کوبم ولی بر گور خو یش
وه که با صد حسرت ا ین و یرانه را
روشنی بخشید ه ام از نور خویش
 
ره نمی جو یم به سوی شهر روز
بیگمانم در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مر دابها بنهفته ام
 
می رمم . . . اما نمی برسم ز خو یش
ره کجا. . . ؟ منزل کجا. . . ؟ مقصود چیست ؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل د یوانه را معبود کیست
 
او چو در من مرد ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر رفت
گو ئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب در بر گرفت
 
آه. . . آری. . . این منم. . . اما چه سو د
او که در من بود  دیگر نیست .نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود آخر کیست. کیست ؟
 
 


 

نوشته شده توسط دخترای قشمی در دوشنبه یازدهم دی 1385 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت